محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

715

خلد برين ( فارسى )

القصه چون آمدن سردار به آن ديار متحقق گرديد و صدور احكام نصيحت‌آميز به طوايف قزلباش سيما امراى بيهده راى تركمان و تكلو اثرى نبخشيد و لشكرهاى فارس و عراق و كرمان نيز به معسكر ظفر نشان ملحق نگرديدند از راه ضرورت ، مصلحت دولت مقتضى آن گرديد كه شاه و شاهزاده دامن اتفاق يكديگر را از دست داده خاقان عليين آشيان با قورچىباشى و جمعى از قورچيان و اغرق همايون و اردوى كيهان پوى رايت عزيمت به صوب ازوم دول و دزمار قراجه داغ برافراخت . و شاهزادهء عالم و عالميان با معدودى از اركان دولت و امراى عالى شان و فوجى از قورچيان و ساير ملازمان آستان گردون شان كه ملتزم ركاب فيروزى مآب بودند جريده به عزم محاربه و معارضهء عسكر قضا هجوم روم ، سمند عزيمت شاهانه را از راه مرند گرم رفتار ساخت . و شيرشكاران بيشهء ستيز و آويز ، دامن كوه تبريز را گرفته در هر منزل در كمين قرب ورود جنود نامحدود روم كه از راه طسوج مىآمدند مىبودند و به هنگام فرصت ، دست و تيغ جرأت بر آن گروه كم فرصت به قوت دل و زور بازو مىگشودند . و چون لشكر روم هجوم آور شده كار بر ايشان دشوار مىشد خود را به قلل جبال و محال صعب المسالك رسانيده از آنجا به موكب ظفر شعار شاهزادهء نامدار مىپيوستند چنانچه چندين بار در ميان بهادران لشكر ظفر شعار و يكه تازان عسكر بىزينهار سردار ، نايرهء گير و دار اشتعال يافته جمعى كثير از سپاه سردار به ديار عدم شتافتند و چند تن از بيباكان قزلباش به سعى و تلاش ، خود را عرضهء تيغ هلاك ساختند . و بنا بر آن كه شمار مخالفان از اندازهء تخمين و گمان بيرون بود درى از اين راه بر روى سپاه نصرت پناه نگشود . و عثمان پاشا چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان كوچ بر كوچ به حوالى تبريز رسيده در موضع شوراب ، خيام اقامت مرتفع گردانيد . تبريزيان چون كثرت و عدت و جمعيت و عظمت روميان را به نظر تأمل در آوردند خوف و هراس بىقياس بر ضماير ايشان راه يافته وداع طاقت و توان و ترك مال و جان و اهل و عيال و فرزندان